هفته هشتم


سلام ای ماهک من


اصلا خبر داری که آرزوی بزرگ من بوده ای و هستی!و خبر آمدنت برای همه ما بهترین خبر بود.رنگ سبزی که به سیاهی و خاکستری این روزهایمان ،روی آورد.و تو برای ما در این روزهای سرتاسر نا امیدی امیدی هستی که دلمان به آمدنت گرم است.به امید آمدنت می توانیم روزهای پیش رو را با چاشنی های متناقضی بگذرانیم ،شیرینی و تلخی.ترس و امیدواری.اندوه و ذوق زدگی.از همه چیز خبر داری لازم نیست مقدمه چینی کنم بله عزیز دلم خواهرزاده شیرین من تو در روزهایی در شکم مادرجانت درحال رشد کردنی که  ما هیچ حال خوبی نداریم.پدریزرگت با بیماری سختی مقابله می کند او درد می کشد و ما غم می خوریم و... بله متاسفانه زندگی همین است.سیاهی دارد روشنی دارد درهم است.گاهی حق انتخاب نداریم باید تسلیم باشیم..آخ که چه چیزها خواهی دید و خواهی فهمید،از الان قوی باش ها قوی...(اما خیالت راحت من در کنارت هستم)تو داری هر روز بزرگتر می شوی و من هر بار که به شکم مادرت نگاه می کنم قلبم تند می زند یک حالی مثل دیدن دلدارم از دور.آخ دلدارم..آری تو هم عاشق خواهی شد.

ماهک من عزیز من!تو برای پدربزرگت دعا کن.باشد؟برای پدر من.. و تو بیشتر از هرکسی به خدا نزدیکی پس برای آرامش پدربزرگت دعا کن.


- مطالب سایت ها و کتاب های بارداری حاکی از این هستند که شما در هفته هشتم بازوهایت در حال بزرگ شدن هستند و دست هایت از مچ خم می شوند و به طرف قلبت قرار می گیرند.خوب خاله جانت به فدای دست هایت بشود.../تو بهتر از من می دانی که مامان یاسمن و بابا امیدت چقدر دوستت دارند.خیلی....امروز دوازدهم اسفند است یعنی سالگرد ازدواج پدر و مادرت.یادت نرود بهشان تبریک بگویی.مادرجانت هفته پیش در سونوگرافی صدای قلبت را شنیده و ذوق مرگ شده.../راستی خرسی خیلی سلام می رساند بسی بسیار منتظرت هست.در نامه های بعدیم برایت از خرسی خواهم نوشت.

مراقب خودت باش قند عسلم.مشتاق دیدارت.

قربانت خاله پریسا


منبع : خانه سبز |نامه هایی به ماهکم.هفنه هشتم
برچسب ها : خواهی ,آمدنت ,داری ,هشتم ,هفته ,هفته هشتم